🌿 اعضای صورت به انگلیسی — باکسشده و آماده برای انتشار
واژگان، تلفظ، مثال و تمرین — هر کدام داخل یک باکس مجزا برای نمایش مرتب و خوانا
یادگیری اعضای صورت به انگلیسی از پایههای مهم در آموزش واژگان است — مخصوصاً اگر میخواهید ظاهر کسی را توصیف کنید، در مراجع پزشکی صحبت کنید یا محتوای آموزشی تولید کنید. در ادامه هر عضو داخل یک باکس جدا با تلفظ و مثال آمده است تا هم برای خواننده و هم برای تدریس راحت باشد.
Eyes — چشمها /aɪz/
چشمها ابزار بیناییاند؛ رنگ و شکل چشم معمولاً در توصیف ظاهر ذکر میشود.
مثال: She has beautiful blue eyes.
Eyebrows — ابروها /ˈaɪ.brəʊz/
ابروها بالا و پایین شدن احساسات را نشان میدهند؛ شکل آنها (کمانی، صاف) قابل توصیف است.
مثال: He raised his eyebrows in surprise.
Eyelashes — مژهها /ˈaɪ.læʃɪz/
مژهها محافظ چشم در برابر ذرات و گردوغبار هستند و در زیبایی چشمها نقش دارند.
مثال: Her eyelashes are long and curly.
Forehead — پیشانی /ˈfɔːr.hed/
بخش بالایی صورت بالای ابروها؛ چین و چروک یا عرق معمولاً در اینجا دیده میشود.
مثال: He wiped his forehead after working.
Nose — بینی /noʊz/
بینی وظیفهٔ تنفس و بوییدن را دارد؛ شکل آن (کوتاه، بلند، قوزدار) در توصیف صورت مهم است.
مثال: She has a small, straight nose.
Nostrils — سوراخهای بینی /ˈnɒs.trəlz/
سوراخهای بینی که در حالات تنفسی یا عطسه دیده میشوند.
مثال: His nostrils flared in anger.
Cheeks — گونهها /tʃiːks/
گونهها در دو طرف صورت قرار دارند؛ رنگ، تورم یا حالت بوسیدن ممکن است ذکر شود.
مثال: Her cheeks turned red when she smiled.
Mouth — دهان /maʊθ/
دهان وظایف گفتار و خوردن را بر عهده دارد؛ لبخند، اخم و شکل لبها از نکات توصیفی است.
مثال: Open your mouth and say "ah".
Lips — لبها /lɪps/
لبها در صحبت، بوسیدن و شکل دادن صداها نقش دارند؛ رنگ و ضخامت قابل توصیف است.
مثال: Her lips were dry after the long walk.
Teeth — دندانها /tiːθ/
دندانها برای جویدن و تلفظ برخی صداها ضروری هستند؛ وضعیت و سلامت آنها در توصیف مهم است.
مثال: Remember to brush your teeth twice a day.
Tongue — زبان /tʌŋ/
زبان برای چشیدن، حرکت غذا و تلفظ صداها بهکار میرود؛ همچنین در برخی اصطلاحات کاربردی است.
مثال: Don't bite your tongue!
Jaw — فک /dʒɔː/
فک بخش ساختاری پایین صورت است؛ فک قوی یا نرم روی ظاهر تاثیر میگذارد.
مثال: He has a strong jawline.
Chin — چانه /tʃɪn/
چانه در انتهای صورت قرار دارد؛ برجستگی یا صاف بودن آن در توصیف چهره کاربرد دارد.
مثال: He stroked his chin thoughtfully.
Hair / Hairline — مو / خط مو /her, ˈher.laɪn/
موها و خط مو ظاهر کلی سر را شکل میدهند؛ مدل و تراکم موها در توصیف اهمیت دارد.
مثال: Her hairline is neat and even.
📚 نکات آموزشی و تمرین
- آینه و تکرار: هر نام را جلوی آینه بگو و تلفظ کن.
- فلشکارت: انگلیسی در جلو، معنی فارسی در پشت — مرور فاصلهای خیلی موثر است.
- بازی گروهی: «نشان بده—بگو» با دوستان تمرین کنید.
هر روز ۵ دقیقه تکرار کن — واژگان بدنی خیلی زود در ذهنت میمانند 🌱

